خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سلطنت نفس بهیمی را مسخر کردن استهمت سرشار ترک افسر زر کردن است
۲
شورش افکندن به جان از رستخیر آرزوخاطر آسوده را صحرای محشر کردن است
۳
چون بهار از فیض لاف نشأهی همت زدندست سائل را چو گل پیمانهی زر کردن است
۴
بردن مضمون و دادن پیش اهل بخیه عرضجامهی دزدیده را از جهل در برکردن است
صفحهٔ ۱ از ۲