شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که را خون جگر نعمت الوانش نیستچشم گریان لب نالان دل بریانش نیست
۲
روح جز عشق نباشد جسد هستی رانیست یک‌ذره که از مهر به تن جانش نیست
۳
حسن واجب نشود ممکن ادراک کسیندهد جلوه از آن عرض که امکانش نیست
۴
در ته چاه غمت آنکه قبولی داردیوسفی نیست در این مصر که زندانش نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth