خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشت تمکینش مرا انصاف نیستدامن من زیر کوه قاف نیست
۲
میزند گر تیغ بیباکم چه باکمیزنم لاف غم او لاف نیست
۳
اشکم اطلس پوش از آن رخسار شداز خطش کی بوسه مخمل باف نیست
۴
از خلافش سکهی دلها شکستچون درستی بابت صرّاف نیست
صفحهٔ ۱ از ۳