شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۱۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دل و دیده چه گنجینه‌ی گوهر که مراستهست هم چشم صدف این مژه‌ی تر که مراست
۲
شانه را زود کند دست تصرف کوتاهدل صد چاکی از آن زلف معنبر که مراست
۳
صفدر بحر به یک چشم زدن می‌گردددر رکاب مژه این اشک دلاور که مراست
۴
خنده‌ی چاک به پیراهن طاقت زده استناخنی بر دل از این وضع مکرر که مراست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth