شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده استزنده رود دیده را هم چشم جیحون کرده است
۲
در غبار خاطر از حیرت فرو رفتم به خاکتا زگنج آیینه را حسن تو قارون کرده است
۳
از شمیم سنبل خطش به گلشن عندلیببوی گل را از حریم باغ بیرون کرده است
۴
جوهر آیینه از عکسش رگ یاقوت شدبا تبسم تا چها آن لعل می گون کرده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth