شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۱۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچدفغانم چون فلک ناف مه از اندوه می پیچد
۲
خیال داغ من گر گل کند در سینه ی صحرابه خود چون موی آتش دیده تیغ کوه می پیچد
۳
شود از غلغل مینای پر می روشن این معنینفس بر لب چو خون در دل شود انبوه می پیچد
۴
مکن منعم اگر از جلوه ی اغیار در تابمرگ جان هوش را از دیدن مکروه می پیچد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth