شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۴۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز از نوای دلبری، سازی دگرگون می‌زنیدیر است تا در پرده‌ای، از پرده بیرون می‌زنی
۲
تا مهره وامالیده‌ای، کژ باختن بگزیده‌اینقشی که در کف دیده‌ای، نه کم نه افزون می‌زنی
۳
آه از دلِ پُرخونِ من، زین دردِ روزافزونِ منهر شب برای خونِ من، رای شبیخون می‌زنی
۴
خاقانی از چشم و زبان، شد پیشِ تو گوهرفشانتو عمرِ او را هر زمان، کیسه به صابون می‌زنی
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth