خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مژگان تو گر عقده گشای دل من شدلبریز گره کارم از آن میم دهد شد
۲
آیینه ام از جوش گلت رشک چمن شداز آ ب عقیقت مژه هم چشم یمن شد
۳
بالید خط از طی شدن نامه ی زلفشآن هم رقمی بهر پریشانی من شد
۴
تا نام شهیدان به لب لعل تو ره یافتبر پیکر ما رشته ی جان تار کفن شد
صفحهٔ ۱ از ۳