شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۲۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شدبخت خواب آلود از این افسانه شد بیدار شد
۲
دیده و دل زآتش لعل و بهار عارضششبنم گل شد شرر شد باده شد گلزار شد
۳
دل ز نیرنگ خیال و جوهر آن خط سبزمحو شد آیینه شد تمثال شد زنگار شد
۴
از خیال جلوه اش آیینه ی داغ دلممحو جان شد نقش چین شد ساده شد پرگار شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth