خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شدبی آب شد عقیق تو از بس مکیده شد
۲
تا تیغ بی حجابی خود را کشیده اینظاره ام چوب بسمل در خون طپیده شد
۳
از گرمی ات رقیب شب شوق تا گرفتاز اضطراب نبض دلم آرمیده شد
۴
تا رفته ای به خانه ی آغوش بوالهوسپای غمت زخلوت دلها بریده شد
صفحهٔ ۱ از ۴