شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم چو آب گهر باشم ایستاده اگرسوار هر نظرم چون گلم پیاده اگر
۲
ز ذوق هر سر مویم دهان کند پیدابه لب گزیردن جانان کنم اراده اگر
۳
به رنگ آیینه نقشم نشسته است درستمدان ز ساده دلی دل دهم به ساده اگر
۴
کمان من نتواند کشید بازوی چرخبه چنگ شوخی مژگان شدم کباده اگر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth