خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شرم برق آهم گر آب گردد آتشافتد چو عکس داغم گرداب گردد آتش
۲
تا شعله زد به جانم خون گرمی نگاهشدر سایه ی کبابم خو ناب گردد آتش
۳
گر ناله ی سپندم در کوهسار پیچیددر صلب سنگ خارا سیماب گردد آتش
۴
روی نیاز آن زلف بر روی آتشین استابر نماز هندو محراب گردد آتش
صفحهٔ ۱ از ۲