شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۳۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانشفدایش طور و شمع طور باد ای من به قربانش
۲
گرفتم در چمن سرمشق تسخیر از گل شبنمزشوخی طفل اشکم رفته از دامن به قربانش
۳
به تن برداشتم چون زخم شمشیر تغافل رادو دل گشتم که اول جان کنم یا تن به قربانش
۴
غبار هندوی خطش ریحان تر باشدزبان چون لب گزم گویم اگر سوسن به قربانش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth