شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۱۴ - مطلع چهارم

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داد مرا روزگار مالش دست جفابا که توانم نمود نالش از این بی وفا
۲
در سرم افکند چرخ با که سپارم عنانبر لبم آورده جان با که گزارم عنا
۳
محنت چون خون و گوشت در تنم آمیخته استتا نشود جان ز تن، زو نتوان شد رها
۴
برنتوانم گرفت پرهٔ کاهی ز ضعفگرچه به صورت یکی است روی من و کهربا
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth