شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۳۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده را آیینه ی صورت اشیا کردمتا در او جلوه ی پنهان تو پیدا کردم
۲
آنقدر جوش زد از چشم ترم گوهر اشککه صدف را گره خاطر دریا کردم
۳
باده از ساغر خورشید کشد مردمکمقالی حسن تو در جام تماشا کردم
۴
بوسه ها زد لب فکرت به سرانگشت خیالتا زسر رشته ی مطلع گرهی وا کردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth