خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فغان چو شد چونی از بند بندم بس که نالانمنفس در سینه ام گم کرد خود را بس که نالانم
۲
دهد جنبش چو مهد اشک شبها دست مژگانمکشد در بر چو طفلان نه فلک را موج طوفانم
۳
بهار عارضش را بس که چون دل در نظر دارمتوان گل چید در هر موسمی از خار مژگانم
۴
به پیری کرده چون آغوش من پرشاهدغفلتبرای لب گزیدن هاست خالی جای دندانم
صفحهٔ ۱ از ۴