شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۳۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتمگر زعهد مردمان چشم وفا می داشتم
۲
گر نمی افتاد بر سر سایه همت مراسایبانی بر سر از بال هما می داشتم
۳
من که چون آیینه خود را کرده ام محو از خیالمدعی بودم به خود گر مدعا می داشتم
۴
از کدورت غوطه در خون جگر می زد دلمگر زنور چشم خود چشم صفا می داشتم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth