خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده اماز لب نان تو دندان طمع را کنده ام
۲
زین تغافل های کاری خنده می آید مرامرهم زخم تغافل نیست غیر از خنده ام
۳
غیر زخمم نیست از سرکار چیزی خوردنیسیرم از جان کرده ای همراهی ات را بنده ام
۴
می بری در خستن خاطر ید طولا به کارظاهر و باطن خروشیدی جگر چون زنده ام
صفحهٔ ۱ از ۲