خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرم و تر در عشق چون اشک کباب افتاده اماز دل شبنم ز چشم آفتاب افتاده ام
۲
از شبیهم خامه ی تصویر چون رگ می طپدبس که چون سیماب گرم اضطراب افتاده ام
۳
خاکمال خویش را در اوج رفعت دیده امبر زمین از آسمان چون آفتاب افتاده ام
۴
دور مینای فلک باشد به کام مشربمتا چو ساغر از لب او کامیاب افتاده ام
صفحهٔ ۱ از ۳