خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۳۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای منکه چیدن های دامن گسترد خوان از برای من
۲
عدم را هستی ام در آستین زندگی داردتنم چون شمع باشد جاده ی راه فنای من
۳
شرابم همچو طفل اشک از خون جگر باشدبه رنگ شبنم گل پاره ی دل شد غذای من
۴
نمی چربند با میزان بینش هر که می سنجدچو عینک شد مساوی کفه ی خوف و رجای من
صفحهٔ ۱ از ۳