شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۴۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای از دلم رنجیده تو دامن ز جان در چیده مناز عهده برگردیده تو گرد غمت گردیده من
۲
سرگرم عشق و عاشقی من شمعم و تو شعله ایهر دم به وصل یکدیگر بالیده تو کاهیده من
۳
در بوته ی خواری چو دل هر دم گدازم داده ایصد ره مرا سنجیده تو قصد تو را فهمیده من
۴
دل شد کباب آرزو فاش از میان خاص از دهانتنها نه از هر چیز تو از هیچ هم رنجیده من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth