خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۴۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فتنه ی دور قمر زلف سحر پوش اوداغ دل آفتاب خال بناگوش او
۲
خط و رخش جمع کرد سایه و خورشید راآتش و آب حیات لعل قدح نوش او
۳
بس که زمی برفروخت آینه ی عارضشآتش یاقوت شد آب در گوش او
۴
در دل من شور آن کاکل میگون مپرسشیشه شکن بوده است باده سرجوش او
صفحهٔ ۱ از ۲