شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۴۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کاروانی است زگلزار روان هر نفسیلاله داغ است رفیق تو بجنبان جرسی
۲
همچو صبحم نفسی بودی اگر دسترسیدر جهان تیره نماندی ز دمم روز کسی
۳
جز خدا نیست مرا چشم به اقبال کسیکی دهم شهپر سیمرغ به بال مگسی
۴
بلبل هرزه درا زنگ غم از دل نبودنیست جز غنچه در این باغ مرا هم نفسی
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth