خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوا به لعل تو کردیم درد پنهان رابه کفر زلف تو دادیم دین و ایمان را
۲
چه جوهری که ز لطف تو عالمی شادندامید بر کرمت کافر و مسلمان را
۳
ز سحر غمزه به هم بستهای تماشا کنبه زلف های پریشان دل پریشان را
۴
نهفته بود به ظلمت ولی دهان تو کردعیان به چشمهٔ خورشید آب حیوان را
صفحهٔ ۱ از ۳