شعر را زندگی کن
خلوتی با فتحعلی‌شاه

شمارهٔ ۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای مسلمانان غم دلدار زارم می‌کشدنامسلمان دلبری از انتظارم می‌کشد
۲
آمد آن شیرین پسر با تیغ خونریزم به سرکوری چشم رقیب امروز زارم می‌کشد
۳
گفت خواهم کشتن و در خاک و خون افکندنتخوشدلم زآن رو که با صد اعتبارم می‌کشد
۴
درد یاری داشتم دل خوش به وصل دلبریهجر آن دلدار و یاد آن دیارم می‌کشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth