خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اسیر خم کمند تو گشتم ای صیادنه میکشی ز جفا و نه میکنی آزاد
۲
متاع هر دو جهانرا به راه تو دادمگذشتم از سر این هر دو هر چه بادا باد
۳
هزار مرتبه هر روز اگر کشی حاشاکز دست جور تو پیش کسی کنم فریاد
۴
وفا ببین که ز جور تو در صف محشربه پیش دادگری آن چنان نخواهم داد
صفحهٔ ۱ از ۲