شعر را زندگی کن
خلوتی با فتحعلی‌شاه

شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا ننگ است در هجران تو از جان شیرینمشب مرگ است آن روزی که بی‌وصل تو بنشینم
۲
دم مرگ است و می‌خواهم که آیی بر سرم یک دمحیات جاودان یابم اگر آیی به بالینم
۳
من از دستت نمی‌نالم تو ای بی‌داد گر یاربچه گویی گر ببینی روز محشر خشم خونینم
۴
حرامم باد بی‌روی تو یک دم در جهان شادیبساط خوش‌دلی چیدم به هجران تو برچینم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth