خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۱۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن که جان بر تو فشاند ز دل ای یار منمآن که در پیش تو پیشش از همه شد خوار منم
۲
از غم هجر تو هر شام به کویت تا صبحآن که خون گرید و نالد ز دل زار منم
۳
چه خبر داری از این درد جگرسوز دلمخفته در بستر نازی تو و بیدار منم
۴
همچو خاقان شب هجران تو با آه و فغانپاسبان خفته و در کوی تو بیدار منم
صفحهٔ ۱ از ۱