شعر را زندگی کن
خلوتی با فتحعلی‌شاه

شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از ستم روزگار تیر غمی خورده‌اممرده نیم زنده‌ام زنده دل مرده‌ام
۲
تازه بهاری رسید سرو چمانم پریدگل چمن تازه چید من ز غم افسرده‌ام
۳
می‌کشد ای ماهرو تا دم صبح شمارگر بشمارم به تو این غم نشمرده‌ام
۴
سیل سرشکم ببین کرد جهان را خراببس که دل خون چکان در غمت افشرده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth