خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با غیر همراه آمدی از وصل به هجران توصد بار بر دل به ود درد تو از درمان تو
۲
بر دل اگر خنجر زنی بر دیده گر تیر جفاآگه نگردم بس که شد چشم و دلم حیران تو
۳
عید تو هر سالی شود کشت انتظار کشتنمخواهم که هر روز و شبی جانم شود قربان تو
۴
گر تیغ بر فرقم زنی هر روز آیی از درمباور مکن تا زندهام پیچم سر از فرمان تو
صفحهٔ ۱ از ۳