خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۴۴ - دربارهٔ بیماری خود
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عارضهٔ تازه بین که رخ به من آورددرد کهن بارگیر خویشتن آورد
۲
تب زده لرزم چو آفتاب همه شبدور فلک بین که بر سرم چه فن آورد
۳
تفته چو شمعم زبان سیاه چو شمعیکز تف گریه گذار در لگن آورد
۴
شمع نه دندانه گردد از شکن آخردر تنم آسیب تب همان شکن آورد
صفحهٔ ۱ از ۳