خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۱۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دادهام باز دل خویش به چشم مستیاز رفیقان شده از دست دل من دستی
۲
از دل زار اسیران چه فغانها برخاستتا تو در بزم رقیبان نفسی بنشستی
۳
غم مخور قامتت ای سرو اگر پست شدهچون تویی طالع فرخنده من زآن پستی
۴
از دل و دیده من چشمه خون بگشادیوسمه ابروی خود تا بربستی
صفحهٔ ۱ از ۲