خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۷۵ - قصیده
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرد آن بود که از سر دردی قدم زنددرد آن بود که بر دل مردان رقم زند
۲
آن را مسلم است تماشا به باغ عشقکو خیمهٔ نشاط به صحرای غم زند
۳
وز بهر آنکه نیست شود هرچه هست اوستختم وجود بر سر کتم عدم زند
۴
از دست عشق چون به سفالی شراب خوردطعنه نخست در گهر جام جم زند
صفحهٔ ۱ از ۲