شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۷۷ - در ستایش شروان شاه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صورت نمی‌بندد مرا کان شوخ پیمان نشکندکام من اندر دل شکست امید در جان نشکند
۲
از خام کاری خوی او افغان کنم در کوی اوگر شحنهٔ بدگوی او در حلقم افغان نشکند
۳
گفتار من باد آیدش، خون ریختن داد آیدشگر رنج من یاد آیدش عهد من آسان نشکند
۴
تا هجر او سوزد جگر از صبر چون سازم سپردانی که دانم این قدر کز موم سندان نشکند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth