خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۵۰
متفرقات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خواب آن طره ی زلف معنبر بود در دستمچو سر برداشتم دامان محشر بود در دستم
۲
شبی در خواب دیدم غنچه ی لب های می گونشچو نرگس تا گشودم چشم ساغر بود در دستم
صفحهٔ ۱ از ۱