خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۵۳
متفرقات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ریخت لخت دل زدم تا چشم خون پالا به همپر شود ساحل ز ماهی چون خورد دریا به هم
۲
دم به خون ریزی چو مژگان تیغ ابرویش زندهمزمان گشتند در قتلم دو بی پروا به هم
صفحهٔ ۱ از ۱