خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۱۰۲ - مطلع سوم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای کعبهٔ جهان گرد، وی زمزم رسن درزرین رسن نمائی چون زمزم آیی از بر
۲
همچون دهان زمزم دندانه باد چشممگر نیستی به چشمم با سنگ کعبه همبر
۳
ای نورزای چشمه دیدی که چند دیدمدر چاه شر شروان ظلمات ظلم بیمر
۴
ذره چه سایه دارد آن سایهام به عینهزرین رسن فرو کن وز چه مرا برآور
صفحهٔ ۱ از ۱۰