خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۱۱۰ - در ستایش علاء الدین آتسزبن محمد خوارزم شاه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هین که به میدان حسن رخش درافکند یاربیش بهاتر ز جان نعل بهایی بیار
۲
زیر رکابش نگر حلقه به گوش آسمانپیش عنانش ببین عاشیه کش روزگار
۳
از بس خونها که ریخت غمزهٔ سرتیز اوعشق به انگشت پای میکند آن را شمار
۴
نقش سر زلف او رست مرا در بصرزآن که بهم درخوردعنبر و دریا کنار
صفحهٔ ۱ از ۲