خلوتی با عمادی شهریاری
شمارهٔ ۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دیدهای که از تو سوی دل نشان بردگرد جهان ز خون جگر کاروان برد
۲
اندوه تو برد ز پی وصل هر کسیمرد آن بود که اندو تو رایگان برد
۳
خورشید ناف آهوی تبت شود به فعلگر باد بود زلف تو بر آسمان برد
۴
جولانگه بقا به کف آرد براق حسنکز جعد تو رکاب ز زلف عنان برد
صفحهٔ ۱ از ۷