→ عمادی شهریاریعمادی شهریاری
عمادی شهریاری
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱ای عقل تو داده نور جان را←شمارهٔ ۲کار خرده ساخته است کام هنر حاصل است←شمارهٔ ۳دیدی چه زره بود که از تیغ در شکست←شمارهٔ ۴حسن را جز که به روی تو گرفتار مباد←شمارهٔ ۵تو را چنان که تویی دیده در نمییابد←شمارهٔ ۶هر دیدهای که از تو سوی دل نشان برد←شمارهٔ ۷ - در مدح قوام الدین وزیرای ندیده چشم گیتی چون تو مرد←شمارهٔ ۸چشمی که ز تو نگار گیرد←شمارهٔ ۹ - : شکایتره میبریم و دیده به رهبر نمیرسد←شمارهٔ ۱۰عشق به بازار روزگار برآمد←شمارهٔ ۱۱چون نوبت حسن تو در آمد←شمارهٔ ۱۲دل و جانم به عشق تو سمرند←شمارهٔ ۱۳هر که را عشقت اختیار کند←شمارهٔ ۱۴عشق تو هر روز شوری در جهان میافکند←شمارهٔ ۱۵آرام دل و جان من این خوش پسرانند←شمارهٔ ۱۶دلی که بسته بند بلا تواند بود←شمارهٔ ۱۷در عالمی که عشق تو را کار میرود←شمارهٔ ۱۸قد قامت القیامه کجا عشق داد بار←شمارهٔ ۱۹ - در مدح عمادالدوله دیلمیای نرگس تو طبیب و بیمار←شمارهٔ ۲۰ز پای تا ننشینم به دست ناید یار←شمارهٔ ۲۱گنبد مشکین شده است چرخ ز بوی بهار←شمارهٔ ۲۲رایگان رخ نمینماید یار←شمارهٔ ۲۳ - در مدح سلطان طغرل بیک سلجوقیای زلف و رخت سپهر و اختر←شمارهٔ ۲۴ای به رخ همچو گل مایه شمس و قمر←شمارهٔ ۲۵نگارا روی چون دینار دارم←شمارهٔ ۲۶دست در هم نمیکند کارم←شمارهٔ ۲۷ای عشق تو را جهان مسلم←شمارهٔ ۲۸زآنگه که در تصرف این سبز گلشنم←شمارهٔ ۲۹نخست نیست که گردون مرا سپرد به غم←شمارهٔ ۳۰نه سیم و نه زر نه یار داریم←شمارهٔ ۳۱ای در طریق عشق نگه کرده از کران←شمارهٔ ۳۲ای کافر عشق تو مسلمان←شمارهٔ ۳۳ای به جمال تو جهان لافزن←شمارهٔ ۳۴زهی بنای ارم ساحت بهشت امین←شمارهٔ ۳۵ای مهر تو بر سپهر تمکین←شمارهٔ ۳۶در غم یار یار بایستی←شمارهٔ ۳۷بر آنی که غم بر دل من گماری←شمارهٔ ۳۸کاری است مرا و نیست یاری←شمارهٔ ۳۹گرد رخت صف زده است لشکر دیو و پری←شمارهٔ ۴۰دلم از دست بردهای دانی←