خلوتی با عمادی شهریاری
شمارهٔ ۱۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق تو هر روز شوری در جهان میافکندزآن که رویت آتش اندر آسمان میافکند
۲
طره تو چاک در جیب فلک میآوردغمزه تو خاک در چشم روان میافکند
۳
سفته میخواهیم دل را تا چرا چاک تو نیستسوی سینه چشم ما الماس از آن میافکند
۴
کیمیای عشق ما گر برد عشقت گو ببرعشق تو ما را نه اول این زمان میافکند
صفحهٔ ۱ از ۶