خلوتی با عمادی شهریاری
شمارهٔ ۱۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی که بسته بند بلا تواند بودز آب و آتش و خاک و هوا تواند بود
۲
ایا مرکب از این آب و خاک لاف مزنکه این حدیث نه در خورد ما تواند بود
۳
در آن دیار که سکه به نام عشق کنندطراز سکه به نام جفا تواند بود
۴
نگشت آتش غم خاک باد بیهوده چیستکه آب عشق مرا و تو را تواند بود
صفحهٔ ۱ از ۱۰