خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۱۲۲ - مطلع دوم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد دواسبه عید و خزان شد علم برشزرین عذار شد چمن از گر لشکرش
۲
عید است و آن عصیر عروسی است صرعدارکف بر لب آوریده و آلوده معجرش
۳
وینک خزان معزم عید است و بهر صرعبر برگ زر نوشته طلسم مزعفرش
۴
ز آن سوی عید دختر رز شوی مرده بودزرین جهاز او زده بر خاک مادرش
صفحهٔ ۱ از ۷