شعر را زندگی کن
خلوتی با عبدالرحیم حائری

بخش ۲۶ - پرسش نمودن مردی از حضرت عزرائیل، گاهِ مردن خود را، و پاسخ او که اکنون نگویم پیش از آن هنگام، پیکی فرستم و ترا بیاگاهانم

مشرق الانوار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این بخاطر دارم از عهد صِغرکه شبی بدخوابیَم آمد بِسر
۲
دایگان بر دور من گرد آمدندبهر آرامم نواها می‌زدند
۳
دایۀ خاصم نوایی ساز کردقصّه گویی بهر من آغاز کرد
۴
این فسانه راست گفت او یا دروغلیک یابد، راستیها زآن فُروغ
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth