شعر را زندگی کن
→ عبدالرحیم حائریعبدالرحیم حائری
عبدالرحیم حائری

مشرق الانوار

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - مقدمه شاعربسم الله الرحمان الرحیم الحمدالله الذی اشرق علی قلوب العارفین بانوار معرفته و انار ابصارهم بقبسات هدایته و اضاء ضمائرهم بضیاء افاضته و الحمدلله الذی جذب قلوب العاشقین بمقناطیس جذبته، و احرق فؤادهم بلهبات محبته، و اروی غُلّتهم من حیاض کرامته، و انس اهل اُنسه بنفسه، و تجلی لاحبائه بنور قدسه. و الحمدلله الذی اوقد فؤاد اهل وفوده بجمرات وصله و صدوده، فقبضهم تارةً عن حدود شهوده، و بسطهم اُخری بفضل جوده، یفعل مایشاء و یحکم ما یرید، و هو محبوب العاشقین، و بغیره لایتحبّبون و مطلوب العارفین و سواه لایطلبون، و غایة مراد الراغبین و الی غیره لایرغبون، و منتهی منی الواصلین و عنه لا ینقطعون، عماد المتوکلین و بغیره لا یعتمدون، و مراد الراضین و علیه لا یعترضون. و به ثقتی فهو حسبی فله الحمد مِن اله واحد احد، و فرد صمد و الصّلوة و السلام علی نورالانوار و سرّالاسرار، صورة المواد و علة الایجاد، العبد المؤید و الرّسول المسّدد، خاتم الانبیاء محمّد و آله المیامین الغرر و الانجم الزهر، سادات البشر و الائمة الاثنی عشر، ما اشرقت الشمس و اضاء القمر. و بعد فهاک مشرق انوار القدس و منطق اسرار الانس، مونس الغریب و منفّس الکئیب، مقدمه مهیّج الحبّ و الوداد و ماحج نار الشوق فی الفؤاد، دواء داء الفراق و شفاء صدور العشّاق، هادی الطالب الی المطلوب و موصل الحبیب الی المحبوب، الیه قلوب العاشقین تهوی، و منه فؤاد المشتاقین تشوی، فاستمع مایُتلی علیک و اتبع مایُلقی الیک و کن من الشاکرین و الحمدلله اولا آخرآ و صلی‌الله علی محمد و آله←بخش ۲ - هنگامه صوریّه عقل و عشق و بیان مدارج الطریقو تبیان معارج العشیق، اِضمار السرّ المستتر فانّ العقل بمنزلة السراج فی ظلمات النفس والعشق کالشمس و قد قیل اذا ظهرت الحقایق بطلت الشرایع لیس المراد مایُتوهم فتعقل وافهم←بخش ۳ - در سِرِّ این هنگامهتو مگو این بحث را هنگام نیست←بخش ۴ - فی الاستعانه من اللّه تعالیای خداوند رئوفِ مهربان←بخش ۵ - توضیحعقل و عشق ‌از بهرتکمیل وجود←بخش ۶ - تغییرِ تعبیرعقل را گر شَرع خوانی باک نیست←بخش ۷ - داستان آن درویش بی بضاعت که عاشق دختر پادشاه شد ین مَجاز، قَنطره حقیقت آمد و عاقبت به مُقتضای کریمه: اَلذینَ جاهدوا فینا لِنَهدیَنّهم سُبُلَنا به مقصود اصلی نایل گردیدبود درویشی فقیر و بی‌پشیز←بخش ۸ - رجوع به داستان آن درویش دلریشاَلغَرض آن بینوای ژنده پوش←بخش ۹ - در مناجات باحضرت قاضی الحاجاتتفسیر آیه مبارکه و لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضّلناهم علی کثیر فمن خلقنا تفضیلا"←بخش ۱۰ - قصۀ شیربود شاهی ‌را، غلامی ‌رَشکِ ماه←بخش ۱۱ - حکایت پادشاهی دل آگاهحکایت آن پادشاه دل آگاه که مقرر نمود هرکس وزارتش را اختیار نماید پس از یک سال معزول شود و یکدست او را بِبُرند و پرتاب کنند هرکس آن دست بریده را گیرد، امر وزارت او را بود.←بخش ۱۲ - نغمه مرغ سحرباز آن مرغ خوش الحانِ سحر←بخش ۱۳ - ادامه حکایت شاهتمامت حکایت شاه، و وخامت طلب ریاست و جاه، و شئامت مریدان گمراه←بخش ۱۴ - درعشرت خلوت شبباز شب آمد کلید قفل راز←بخش ۱۵ - رجوع به قصّۀ آن غلام نیک انجامرجوع به قصّۀ آن غلام نیک انجام و نِکبتِ حال و سوء مآلِ حاسدانِ بدفرجام←بخش ۱۶ - بازگشت به سرگذشتاَلغَرض آن حاسدانِ کج نهاد←بخش ۱۷ - رجوع به داستان آن درویش عاشقرجوع به داستان آن درویش عاشق و شفقت فرمودن آن پیر خبیر با او و یتعقل حقائق بشاراتها مِن تامّل دَقائق اشاراتها واللّه ولیُّ التوفیق←بخش ۱۸ - در حقیقتِ دعا که طلب است به زبان استعداد و اینکه قابلیتِ محل شرط انفعال قابل است، نه افاضۀ فاعلهرچه خواهد آن مُسبّب آورد←بخش ۱۹ - بقیه کلام در حقیقت دعاالغرض چون خوانیش با این زبان←بخش ۲۰ - عود به مقام الغرضچون پیک شاه چین رسید←بخش ۲۱ - مضمون اشعار شیخ رحمة اللّه که پیام آن پیر داناست و تغییر اوزان واللّهُ المُعینبعد از این راز درون در پرده‌دار←بخش ۲۲ - فی آداب السُلوکرو از این خودبینی استغفار کن←بخش ۲۳ - فی السکوت و العزلةلب ببند و گوشۀ خلوت گزین←بخش ۲۴ - اقسام الکلاممَر تکلّم راست اقسام چهار←بخش ۲۵ - فی اِغتِنام الفُرصَةچون بنای عمر نبود پایدار←بخش ۲۶ - پرسش نمودن مردی از حضرت عزرائیل، گاهِ مردن خود را، و پاسخ او که اکنون نگویم پیش از آن هنگام، پیکی فرستم و ترا بیاگاهانماین بخاطر دارم از عهد صِغر←بخش ۲۷ - در خواست نمودن نبیی از حق تعالیحق تعالی را نبیی این ‌سؤال←بخش ۲۸ - فِی الْخَبَرِ الْمُعْتَبَر، مِمَّا یَجْرِی عَلَی الْمُحْتَضَرِ وَ فِیهِ عِبْرَةٌ لِمَنْ اِعْتَبَرَ ترجمه: «در خبری معتبر آمده است، از آنچه بر شخص در حال احتضار (در حال مرگ) می‌گذرد، مطالبی آمده است که در آن برای کسانی که عبرت می‌گیرند، درس عبرتی بزرگ نهفته است»بشنو از من این حدیث معتبر←بخش ۲۹ - دیوانگی بُهلول عاقلدید شخصی روزی آن‌ بُهلول را←بخش ۳۰ - رجوع به حال مُحتضَرچونکه مأیوس او ز مال خود شود←بخش ۳۱ - رجوع به حال آن طایفه که غَفلت از میان آنها دور شده بوداَلغَرَض آن مرد، چون این حال دید←بخش ۳۲ - بقیۀ داستان آن مرد که از حضرت عزرائیل هنگام مُردن ‌خود را سؤال نمودگفت‌ بعد از روزگاری بس‌ دراز←بخش ۳۳ - فی الزُهد عَنِ الدُّنیادل براین دنیای بی‌حاصل مَبند←بخش ۳۴ - تمثیلهمچنانکه چند تخمی سرخ و زرد←بخش ۳۵ - نکتۀ سخن شیخ ابویزید بسطامی که ‌گفت از رنج تحصیل هر فضیلتی بهره‌مند شدم مگر زُهد از دنیااین شنیدستم که روزی بایزید←بخش ۳۶ - فِی الرِّضااین رضا باشد سوی حق شاهراه←بخش ۳۷ - فی التَّسلیممُلکِ تسلیم است، مُلکِ ایمنی←بخش ۳۸ - فی التوکّلمن یَتَوَکَّل عَلی الله را کَفیل←بخش ۳۹ - فی خاتمة امرِ الاِنسانچون نداند کس در آخر حال خویش←بخش ۴۰ - حکایتگفت اگر خواهان دیدار منی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth