خلوتی با عبدالرحیم حائری
بخش ۴ - شعر دوم
مجمع الاسرار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل از غم یار، بی قرار استو زآتش هِجر، پر شرار است
۲
بیچاره دلم اسیر یاری استکَش کُشته و مرده صد هزار است
۳
بلبل همه نالد از غم گلگل را چه غم از، غمِ هَزار است
۴
تا بسته دلم به تار زُلفشدر سر هوس نوای تار است
صفحهٔ ۱ از ۳