شعر را زندگی کن
خلوتی با علی اشتری

شمارهٔ ۱۳ - باید رفت

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه از کوی توام، بی دل و جان باید رفتلیک با سوز دل و اشک روان باید رفت
۲
همچو مرغی که برندش ز گلستان به قفساز سر کوی تو، فریادزنان باید رفت
۳
من نه آنم که توانم شدن از کوی حبیببه گمانم، که به دنبال گمان باید رفت
۴
امشب از کوی تو، ما دَردکشان می‌دانیمکه از این در، به در دُردکشان باید رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth