خلوتی با علی اشتری
شمارهٔ ۲۲ - وای اگر
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من بدین سان که به دام تو اسیر افتادموای اگر از دل غمدیده برآید دادم
۲
بس که خوردم غم دل طاقتم از دست برفتوقت آن است که بر چرخ رود فریادم
۳
همه نزدیک و ز لطف تو به دیدار تو شادمن به یک نظره که از دور بگیرم شادم
۴
گفته بودی: که شبی با تو سحر خواهم کردای بسا شب که سحر گشت و نکردی یادم
صفحهٔ ۱ از ۲