خلوتی با علی اشتری
شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحر
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین که از شب تاریک من، رمیده سحرمگر به خواب ببینم شبی، دمیده سحر
۲
ز صبح کودکی امشب، جز این ندارم یادکه دلفریب بود، جلوهٔ سپیده سحر
۳
چه سالها، که بر این شب گذشت و صبح نشدمگر چو دیدهٔ بخت من آرمیده سحر
۴
چه خوش بود، که ببینم به خنده بر لب بامچو کودکان به تماشای من دویده سحر
صفحهٔ ۱ از ۲