خلوتی با علی اشتری
شمارهٔ ۳۰ - یک شب آخر
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک شب آخر به صد افسون به برش میگیرمکام دل، از لب همچون شکرش میگیرم
۲
نازها، میکشم از نرگس شهرآشوبشبوسهها، از رخ همچون قمرش میگیرم
۳
پاس این لطف، ز جان بیشترش خواهم دادکه در آغوش، ز جان تنگترش میگیرم
۴
تا از این دایره بیرون ننهد پای از نازدست چون حلقه به دور کمرش میگیرم
صفحهٔ ۱ از ۲